آگاهى فطرى و شهودى اگرچه در همدلیها و مفاهمههای روزمره كاملا مفيد میافتد، اما در كار علمی به خودى خود نمیتواند محل اتكا قرار گيرد، مگر با اصول معرفتشناختى توثيق شود يا با يافتههای ديگر تأييد شود. علی موحديان عطار، عضو هيئت علمی دانشگاه اديان و مذاهب، در گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، در مورد منابع شناخت عرفان، گفت: ما اگر خود عارف نباشيم به حسب استقراء چهار دسته منبع شناخت براى عرفان در اختيار داريم كه اولين آن معرفت شهودى به بينشها و گرايشهای عرفانى خود است. وی افزود: عرفان از آن دسته امورى است كه خاستگاهى در فطرت و سرشت ما انسانها دارد. اين خاستگاه بينش و گرايشى نسبت به واقعيت وحدانى و اسرارآميز هستى است كه علىالاصول هر انسانى (در همه زمانها و همه مكانها) در خود دارد؛ به همين سبب است كه همگان فهمى، هرچند ناواضح و غيرمتمايز از عرفان دارند و درباره آن مفاهمه میكنند؛ هر چيزى را به عرفان منتسب نمیكنند و از طرف ديگر، امورى را عرفان يا عرفانى به حساب میآورند. اين عرفانپژوه خاطرنشان كرد: بنابراين، بينش يا آگاهى عموماً از عرفان با وجود بساطت و اجمالى كه دارد از نخستين منابع شناخت ما از عرفان است. هر چند كه همه ما مفهومِ كاملا واحدى را از اين حس مشترك انتزاع نكنيم، اما تفاوتها بيشتر در زبان بيان مفهوم است تا خود فهم. مؤلف «از شك تا يقين» در ادامه سخن خود تأكيد كرد: اما در مورد اين منبع شناخت با دو مشكل معرفتشناختى روبرو هستيم، اول آگاهىهايی كه از اين راه بدست میآيد، كاملا بسيط (غيرمتمايز) اجمالى (تفصيل نيافته) و مبهم (ناواضح) است. اين آگاهى گرچه بسيار پراهميت است اما به خودى خود مفهومی از عرفان در اختيار نمیدهد (درست مثل احساس و ادراك ما از زيبایى، مهربانى، معنويت و...) و تنها در صورتى مفيد واقع میشود كه با اطلاعات و تحليلهای مفهومی و تفصيلیتر در باب عرفان تكميل شود و از اجمال به تفصيل درآيد. وی خاطرنشان كرد: مشكل ديگر اين است كه اين آگاهى فطرى و شهودى اگرچه در همدلیها و مفاهمههای روزمره كاملا مفيد میافتد، اما در كار علميه خودى خود نمیتواند محل اتكا قرار گيرد، مگر با اصول معرفتشناختى توثيق شود يا با يافتههای ديگر تأييد گردد. اين مدرس دانشگاه در مورد تحليل زبانی دادههای عرفانی گفت: فعاليتهای زبانى ما درباره عرفان دربردارنده دادههای مفهومی مبهم در اينباره است. اين فعاليتها شامل نامگذاریها (ناميدن عرفان به اين يا آن اسمِ معنادار)، كاربردهاى مفهومی (اطلاق نام عرفان بر مفاهيم مختلف)، كاربردهاى مصداقى (انتساب عرفان به اشخاص، مكتبها و نظامها و طريقتهای مختلف) است. هر كدام از اين فعاليتها چون تحليل شود، دلالتهای متعدد و مهمی در كار شناخت مفهوم عرفان دارد. وی بازخوانى انديشه عرفان پژوهان را يكی از راههای آشنايی با مفهوم عرفان دانست و خاطرنشان كرد: تجزيه و تحليل و بازخوانى و بازسازى انديشه كسانى كه به نوعى به عرفان پرداخته و آن را تبيين كردهاند نيز دلالتهای مهمی بر مفهوم فراگير عرفان دارد. اين تبيينها در قالب تعريف، توصيف (ويژگى شمارى) و تمايزگذارى صورت گرفته است، و در آثار عارفان و عرفانپژوهان به وفور يافت میشود. |